داورخنده

پترات ذهن مخشوش
نویسنده : آقای داور(آرش خان) - ساعت ۳:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱٩
 

 

اﺣﺴﺎﺱ ﺧﻔﮕﯽ ﻣﯿﮑنم..

ﺑﻐﺾ گلویم را میسوزاند..
.
.
.
.
.
.

عهههه لباسم و برعکس پوشیدم که!!

فکر کردم عاشق شدم!

.............................................................

واکنش پسرا بعد از اتمام مکالمه با دوست دخترشون
+پسر آمریکایی:تلفن و بغل میکنه و میره تو حس
+پسر فرانسوی:تلفن و ماچ میکنه
+پسر ایرانی: #1*141* خنده

.............................................................


به دوستم میگم :سلام
میگه :بپر تو کُلام
میگم :چه طوری ؟
میگه : مث پلو تو دوری! شبیه سوپ فوری
میگم : راستی تولدت مبارک
میگه : متشکرم مارمولک!!
میگم : اه شورش رو در اوردی!!
میگه : ابروی ما رو بردی !!
میگم : میشه بس کنی ؟؟
میگه : خواستم حظ کنی !!
عصبانی شدم گفتم : خفه شو
گفت : تو دسشویی چپه شو
دیدم ادم نمیشه دو خوابوندم زیر گوشش حالا داره زار میزنه اشکاش بند نمیاد
بهش گفتم خب حالا خوب خوردی ؟
پرو بر گشته میگه : غلط اضافی خوردی ؟؟؟
خودش فهمید دوباره زر زیادی زده در رفت وگرنه کبودش میکردم به خدا .مردم روانی شدن !!! خنده